سلام
امروز میخواهم بگویم که اگر جومونگ نبود چه اتفاقات ناگواری میافتاد!
اول از همه اینکه ما نمیتوانستیم به مدرسه برویم و بیسواد میماندیم. بعد یک کشوری که آدم هم حسابش نمیکنیم هی میاید و فیلمهای روی دست مانده اش را به ما قالب میکند:
تازه مجله هم نداشتیم و باز هم بیسوادتر میشدیم. و تازه خانم بازیگر هم نمیتوانست عکسش را بزند روی جلد مجله های زرد و بنجلی مثل خانواده که از سر تا تهش دو ریال نه سواد در میاید و پول و نه به درد دنیا میخورد و نه عقبی. شاید به درد خانه تکانی عید و شیشه پاک کردن بخورد.شاید هم بدرد اسمال آقا سبزی فروش:
بعد باید لخت هم بمانیم. چون لباس هم نداریم که بپوشیم. و باید لخت به خیابان بیاییم.:
همه اینها به کنار دیگر اسلحه هم نداریم که به جنگ هان برویم. و ناچار باید از آبهایمان در شمال جنوب بزنیم و مقداری را به هان و مقداری را هم به بویو و آن تسوی نامرد بدهیم. که حتی نتوانیم خاویار هم برای صادرات داشته باشیم. بعد برویم و زیر تابلوی دریای تسو بنشینیم و مذاکرات دوستانه بکنیم که کی بقیه دریا را تحویل میدهیم و آیا روی آن دختران خوشگل چوسان قدیم هم تقدیم میشود و یا نه:
تازه غذا هم نمیتوانیم بخوریم. چون دیگر سوسانو برایمان از جنوب برنج خوب نمیاورد و تازه سینی هم نداریم که چایی بخوریم و کیفور شویم. تازه موقع چایی خوردن هم از چهره خوشگل سوسانو بهره ببریم که به دلمان بچسبد و چایی داغ را هم روی اون تسوی بد ذات بریزیم تا بسوزد و دل ما خنک شود:
میبخشید که عکس برنج جومونگ رو نداشتم.
پس نتیجه میگیریم که اگر جومونگ نبود ما اینطوری بودیم:
حالا همه اینا به کنار. اگر رستم نبود چی میشد؟
رستم؟!؟!؟!؟از پادشاهان گوگوریو بوده؟ آهان توی جومونگ ده میاید حتما. مگر نه؟






